آفتاب 98 | اس ام اس عاشقانه | بازیگران | مدل لباس | سرگرمی
امروز شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳ - ساعت 15:55 میباشد.
  • اخبار سیاسی
  • اجتماعی و اقتصادی
  • حوادث
  • ورزشی
  • تمجید معاون نیروی انتظامی از  اهل سنت ایران

    تمجید معاون نیروی انتظامی از اهل سنت ایران

    تمجید معاون نیروی انتظامی از  اهل سنت ایران به گزارش ایلنا، سعید منتظرالمهدی در این یادداشت با استناد به نظرسنجی‌هایی که «اخیراَ از سوی چند موسسه مستقل در مناطق و استان‌های اهل سنت ایران به سامان رسیده» مدعی شده است که «اولاَ: در عمق و سطح انزجار اهل سنت ایران با هر کنش و حرکت […]

  • داعش و حامیانش باید به عنوان جنایتکاران جنگی محاکمه شوند

    داعش و حامیانش باید به عنوان جنایتکاران جنگی محاکمه شوند

    داعش و حامیانش باید به عنوان جنایتکاران جنگی محاکمه شوند به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اداره کل تبلیغات دفاعی وزارت دفاع، سردار سرتیپ پاسدار حسین دهقان وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در نشست نخبگان و استعدادهای عالی و مدیران جوان سازمان صنایع دفاع طی سخنانی با اشاره به جنایات گروهک تروریستی بعثی- […]

  • واکنش احسان شریعتی به برگزاری مراسم

    واکنش احسان شریعتی به برگزاری مراسم

    آفتاب ۹۸ | اس ام اس عاشقانه,عکس بازیگران,مدل لباس,سرگرمیخبرگزاری ایسنا دو روز پیش با اعلام خبر برگزاری مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی نوشت: اﯾﻦ ﻧﺸﺴﺖ در زﯾﺮ زﻣﯿﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﯾﮏ از ھﻮاداران اﺣﻤﺪی ﻧﮋاد در ﮐﻮﭼﻪ «ﺷﮫﯿﺪ ﺟﻮرﮐﺶ» واﻗﻊ در ﺑﮫﺎرﺳﺘﺎن ﺑﺮﮔﺰار ﺷﺪ و ﻣﯿﮫﻤﺎﻧﺎن آن ﻧﯿﺰ از ھﻮاداران اﺣﻤﺪی ﻧﮋاد ﺑﻮدﻧﺪ. روی در ورودی […]

  • دولت در برابر مطالبات غیر قانونی موضع شفاف بگیرد/ رفع حصر مطالبه غیرقانونی است

    دولت در برابر مطالبات غیر قانونی موضع شفاف بگیرد/ رفع حصر مطالبه غیرقانونی است

    آفتاب ۹۸ | اس ام اس عاشقانه,عکس بازیگران,مدل لباس,سرگرمی حسین ابراهیمی در گفتگو با خبرنگار مهر ، با بیان اینکه بخشی از رسالت پیامبر اکرم (ص) مطایق با قرآن “فذکر انما انت مذکر”بوده است، اظهارداشت: این آیه بیانگر این است که در کنار ایام الله های خوب ، حوادث بد را هم برای عبرت باید […]

  • ظریف: ادعای مخالفت حامیان صدام با سلاح کشتار جمعی شوخی تلخ روزگار است

    ظریف: ادعای مخالفت حامیان صدام با سلاح کشتار جمعی شوخی تلخ روزگار است

    آفتاب ۹۸ | اس ام اس عاشقانه,عکس بازیگران,مدل لباس,سرگرمی به گزارش خبرنگار اعزامی مهر به وین ، محمد جواد ظریف، وزیر امو خارجه کشورمان در مراسم تجلیل از پزشکان ایرانی و اتریشی معالج جانبازان جنگ تحمیلی گفت: مردم ایران هرگز خاطره همدلی و هم یاری و همراهی مردم دنیا در مقابل با یکی از شدیدترین […]

  • آغاز نگارش متن”برنامه اقدام مشترک جامع”بین ایران و ۱+۵/ برخی مواضع ۱+۵ غیر قابل قبول است

    آغاز نگارش متن”برنامه اقدام مشترک جامع”بین ایران و ۱+۵/ برخی مواضع ۱+۵ غیر قابل قبول است

    آفتاب ۹۸ | اس ام اس عاشقانه,عکس بازیگران,مدل لباس,سرگرمی به گزارش خبرنگار اعزامی مهر به وین، در سومین روز از پنجمین دور مذاکرات ایران و کشورهای ۱+۵ محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه اعلام کرد: نگارش متن توافق نهایی بین دو طرف عصر امروز آغاز شد. ظریف در نشستی با خبرنگاران اضافه کرد: وزیر امور […]

  • ظریف با پزشکان معالج مجروحان شیمیایی حمله صدام دیدار می کند

    ظریف با پزشکان معالج مجروحان شیمیایی حمله صدام دیدار می کند

    آفتاب ۹۸ | اس ام اس عاشقانه,عکس بازیگران,مدل لباس,سرگرمی به گزارش خبرنگار اعزامی مهر به وین، محمد جواد ظریف ، وزیر امور خارجه کشورمان عصر امروز با پزشکانی که مجروحان شیمیایی جنگ تحمیلی صدام علیه ایران را مداوا کردند در اتریش دیدار می کند. ظریف در این دیدار با پزشکان ایرانی و اتریشی که در […]

  •   
  • تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱ | تعداد بازدید : 9 بازدید | نظرات ۰ نظر | دسته بندی : داستانک , ویژه عید نوروز
  • داستان زیبا درباره عمو نوروز

    grey داستان زیبا درباره عمو نوروز

    ننه سرما داشت روزهای آخر ماندنش را می‌گذراند. دیگر نفس‌هایش سردی نداشت. برف‌هایی را که با خودش آورده بود، کم‌کم با گرمای خاله خورشید داشتند آب می‌شدند. او باید جایش را به عمو نوروز می‌داد. عمو نوروز هم توی راه بود داشت می‌رسید. او تازه رسیده بود به پشت کوهی که آن طرف، سینه دشت قد علم کرده بود و منتظر بود که ننه سرما خودش را جمع و جور کند تا او با شادمانی و خوشحالی جایش را بگیرد و برای همه شور و نشاط و شادی را به ارمغان بیاورد …

    این چند روز هم گذشت و ننه سرما رخت و لباسش را جمع و جور و از اهالی خداحافظی کرد و رفت. ننه سرما که رفت عمو نوروز پایش را گذاشت به آبادی. او با خودش گل و سبزه و بهار داشت و آن را به اهالی و مردم سر راهش هدیه می‌داد و همین طور که می‌رفت پشت سرش گل و سبزه و چمن سبز می‌شد و رشد می‌کرد. عمو نوروز یکی یکی در خانه‌ها را می‌زد و به آنها بهار و گل و سبزه و چمن هدیه می‌کرد.

    و همین طور که می‌رفت به خانه‌ای رسید. با شادمانی در خانه را به صدا درآورد و منتظر ماند تا کسی با شادمانی و خوشحالی در را به رویش باز کند و او بهار و گل و سبزه را به او هدیه بدهد. عمو نوروز دوباره در زد، ولی جوابی نشنید و کسی در را به رویش باز نکرد. خانه ساکت و آرام بود عمو نوروز دوباره در زد و این بار محکمتر صدا زد: «منم … منم عمو نوروز برایتان بهار آورده‌ام … بهار …»
    پیرزنی آهسته در را باز کرد.
    عمو نوروز با خوشحالی سلام کرد. بلند گفت: «سلام خاله پیرزن کجایی چرا در را باز نمی‌کنی. نکنه خواب مانده‌ای. مگر بهار را نمی‌خواهی مگر گل و سبزه و چمن را نمی‌خواهی … مگر شادی و شادابی را نمی‌خواهی … من همه این روزها را برای تو هدیه آورده‌ام. خاله پیرزن همین طور که غمگین عمو نوروز را نگاه می‌کرد با ناراحتی گفت: «کدام عید … کدام نوروز … من عید و نوروزم کجا بود … بهار و گل و سبزه و چمنم کجا بود.

    وقتی که من هیچی ندارم که عیدی بدهم به نوه‌هایم و باید شرمنده‌شان شوم دیگر عیدم کجا بود … نوروز من کجا بود.»
    عمو نوروز از حرف‌ها و درد دل‌های خاله پیرزن ناراحت شد. ولی ناراحتی‌اش زود گذشت و با خنده بلندی گفت: «خاله پیرزن اینکه ناراحتی ندارد من الان کاری می‌کنم که تو هم عید و نوروز داشته باشی و دست کرد توی بقچه بزرگش و یک کیسه پر از نخود و کشمش و گردو و پسته و فندق درآورد و چند سکه هم گذاشت کف دست پیرزن.

    خاله پیرزن که باورش نمی‌شد حسابی خوشحال شد و از ته دل خنده شادمانه‌ای کرد و از عمو نوروز خیلی تشکر کرد و با خوشحالی گفت: «آفرین بر تو عمو نوروز … من هم بهار خواهم داشت … بهاری سبز و پر از گل و چمن … خیلی ممنون … خیلی ممنون … تو من را روسفید کردی.»
    عمو نوروز هم با خوشحالی بهار را به خاله پیرزن هدیه داد و راه افتاد تا به خانه‌های دیگر سر بزند. او رفت و رفت تا به خانه دیگری رسید در زد و شادمان منتظر ماند تا در را به رویش باز کنند. ولی کسی نیامد عمو نوروز دوباره در زد ولی باز هم کسی نیامد و باز هم محکمتر زد و این بار زنی با ناراحتی و سر و رویی آشفته در را به روی عمو نوروز باز کرد. عمو نوروز با خوشحالی بلند سلام کرد. اما زن جوابش را به سردی داد. عمو نوروز گفت: «منم … منم عمو نوروز برایتان بهار آوردم. گل آورده‌ام … سبزه و چمن آورده‌ام …»

    اما زن از ناراحتی چیزی نگفت. عمو نوروز یک مرتبه خنده‌اش را خورد و خوشحالی‌اش تمام شد. با ناراحتی گفت: «چی شده خواهر … چرا ناراحتی … چرا نمی‌خندی. مگه تو بهار نمی‌خواهی؛ مگر گل و سبزه و چمن نمی‌خواهی …»
    زن با ناراحتی گفت: «کدام بهار … کدام نوروز … کدام گل و سبزه و چمن … من پنج تا بچه کوچک و قد و نیم قد دارم. هیچ کدامشان هم رخت و لباس عید ندارند من هم که پول ندارم برایشان رخت و لباس نو بخرم. حالا هم مانده‌ام که چه کار کنم. از کجا برایشان لباس تهیه کنم.

    آنها ناراحت و غمگین هستند. عمو نوروز کمی ناراحت شد ولی باز با خوشحالی خنده‌ای کرد و گفت: «خواهر من اینکه ناراحتی ندارد من الان به بچه‌هایت لباس‌های قشنگ و رنگارنگی می‌دهم لباس‌هایی به قشنگی بهار …» و دست کرد توی بقچه‌اش و چند لباس کوچک و بزرگ و رنگارنگ، درآورد و داد به زن. زن این طور که دید یک مرتبه گل از گلش شکفت باورش نمی‌شد فکر کرد خواب می‌بیند با خودش گفت: «وای خدای من … چه لباس‌های قشنگی … خدایا شکرت لباس بچه‌هام نو شد … عمو نوروز خیلی ممنون … خیلی ممنون. تو بهار را به خانه ما آوردی.

    ما از تو ممنونیم.» عمو نوروز بهار را به زن و بچه‌هایش هدیه کرد و راه افتاد تا به خانه دیگری سر بزند و بهار را هم به آنها هدیه بدهد.
    او همین طور رفت و رفت تا به خانه دیگری رسید. در زد و منتظر ماند تا کسی با شادی در را به رویش باز کند و او بهار را به او هدیه بدهد. ولی اینطور نشد، دوباره در زد این بار پیرمردی در را به رویش باز کرد. عمو نوروز خنده‌ای کرد و بلند گفت: «سلام بابا بزرگ، سلام … من عمو نوروزم. برایتان بهار آورده‌ام. بهار و گل و سبزه و چمن را از من تحویل بگیرید …»
    ولی پیرمرد با ناراحتی گفت: «کدام بهار … کدام گل و سبزه و چمن … ما که بهاری نداریم اول سالی باید محتاج دیگران باشیم …»
    عمو نوروز با ناراحتی گفت: «چطور مگر؟!»
    پیرمرد گفت: «ما یک گاو داریم که از طریق این حیوان روزگارمان می‌گذرد الان این گاو مریض افتاده گوشه طویله. ما که با این حال بهار نداریم.»
    عمو نوروز پیرمرد را دلداری داد و گفت: «طویله را به من نشان بده.» پیرمرد عمو نوروز را به طویله برد. عمو نوروز دستی به سر و گوش گاو کشید و بعد از توی بقچه‌اش علفی سبز و تر و تازه درآورد و به او داد. گاو علف را که خورد یک مرتبه بلند شد و ما بلندی کشید و سرحال و قبراق شد و همین طور شادمانه ما می‌کشید.

    پیرمرد باورش نمی‌شد با شادمانی خنده‌ای کرد و عمو نوروز را در آغوش گرفت و او را بوسید و با خوشحالی از او تشکر کرد و گفت: «خیلی ممنون عمو نوروز تو بهار را به من هدیه کردی … با این گاو عزیزم … خیلی ممنون …»

    عمو نوروز خوشحال بهار را به پیرمرد و خانواده‌اش و گاو شیرده‌شان – که حالا سلامتی‌اش را به دست آورده بود – هدیه کرد و راه افتاد تا به دیگر خانه‌ها هم سر بزند و بهار را به آنها برساند او رفت و رفت و رفت تا به خانه دیگری رسید و در زد و مثل هر بار انتظار داشت در را شادمانه به رویش باز کنند.

    grey داستان زیبا درباره عمو نوروز

    عمو نوروز در زد و گفت: «منم عمو نوروز برایتان عید و بهار را هدیه آورده‌ام. بهاری پر از گل و سبزه و چمن.» و خوشحال خندید.
    ولی این بار هم پسری با ناراحتی در را به رویش باز کرد.
    عمو نوروز خندان سلام کرد و گفت: «سلام پسرم من عمو نوروزم برایتان بهار را هدیه آورده‌ام … بهار را از من بگیرید. بهاری با گل و سبزه و چمن» و یک دسته گل سرخ را گرفت طرف پسرک. اما پسرک گل‌ها را نگرفت و با ناراحتی گفت: «دلتان خوش است ها عمو نوروز! کدام بهار … کدام سبزه.

    ما خیلی وقت است که بهار نداریم. من مادر و خواهر و برادرهایم. عمو نوروز خنده‌اش را خورد و با ناراحتی گفت: «چرا مگر چی شده.»
    پسر گفت: «مدتی است که پدرمان به سفر رفته و هنوز برنگشته ما همه از حال و روزش خبر نداریم و نمی‌دانیم کجاست. اصلا نمی‌دانیم زنده است یا مرده. اینطور می‌شود بهار داشت. ما دلمان برای پدرمان یک ذره شده. بی او بهاری نخواهیم داشت …»
    عمو نوروز از ناراحتی ساکت مانده بود و نمی‌دانست چه کار باید بکند. کمی فکر کرد و بعد با خوشحالی گفت: «اینکه مشکلی نیست. من الان می‌روم و پدرتان را پیدا می‌کنم و می‌آورم اینجا. هر کجا که باشد پیدایش می‌کنم و سلامت می‌آورمش خانه. تو فقط نشانه‌هایش را به من بده.»
    پسرک نشانه‌های پدرش را به عمو نوروز داد. عمو نوروز باد بهاری را صدا زد. باد بهاری فورا خودش را به عمو نوروز رساند. عمو نوروز سوار بر باد بهاری شد و پرواز کرد و رفت به آن دورها. رفت و رفت و رفت و گشت و گشت و گشت تا پدر آن پسرک را پیدا کرد و سوار بر باد بهار برگشتند.

    پسرک و مادر و خواهر و برادرهایش همگی خوشحال شدند و شادمان دور پدر را گرفتند و سر و صورتش را غرق بوسه کردند. آنها شادمان بهار و گل و سبزه را از عمو نوروز هدیه گرفتند و عمو نوروز خوشحال و خندان راه افتاد تا به خانه‌ای دیگر سر بزند و بهار و گل و سبزه و چمن و شادی را به خانه‌ای دیگر هدیه کند.

    تبلیغات
  • پربیننده های : روز
  • هفته
  • ماه
  • پزشکی
    تبلیغات متنی
    Web Statistics